#بی_پروا_نفس_کشیدن_پارت_196


: چی رو داری ازمن پنهون میکنی؟

چی رونمیگی؟؟؟

اب دهنشو قورت داد..

دستشو کشیدم و بردم تواتاقش ..

گوشیش رو تختش بود برش داشتم

:بازش کن ببینم..زود بدو؟؟؟

باترس و لرز نگام میکرد...

: ببین سوگل یارمزشو میگی یاخوردش میکنم..

اشکای سوگل روونه صورتش بودن..

سوگل:مامان تروخداااا

:برای بار اخر میگم؟؟؟؟؟

سوگل: ۱۵۱۷

رمزو زدم..

توی واتسش رفتم..

اولین چتش اسمش rبود..

زدم سرش ..

عکس پروفایلش یه پسر بود آه چقدر این پسر اشنا بود..

یدفعه چشمام چهارتا شد إاینکه پسررادانه...

تموم چتاشونو خوندم..

سوگل: رادین مامانم رفت ..

رادین: فکنم داره میاد خونه ما..

سوگل: اره فکنم..

رادین: سوگلم😞بابارادانم خیلی مامانتو دوس داره تروخدا راضیش کن باهاش ازدواج کنه ..

سوگل: رادین بابای من فقط یک ماه که مرده خیلی این کار برام سخته به خدااا

رادین: سوگل اگه مامانت و بابام باهم ازدواج کنن رسیدن من و توهم بهم اسون ترمیشه..


romangram.com | @romangram_com