#بی_پروا_نفس_کشیدن_پارت_198
از تو
از لبخندت
از خواندن اشك هايم
از سكوت
از قدم هاي تنهايي پشت كوچه ي زندگي
از خانه اي پر دود
زندگي، تباه شده اي رو به نابودي است
خنده اش حسرت و رفتنش اشكـ است
حتي آبيِ بي كرانِ آسمان هم توان حرف هايِ تو را ندارد
توان كار هايت را ندارد
توانِ تو را ندارد
تو هزار سال هم بگذرد همان ميماني
و هيچ وقت براي من عوض نخواهي شد
چه يك سال چه بیست سالِ رفتنـت ، چه هزار سالِ دوري
از چه بنويسم
وقتي شروعِ من از تو شروع خواهد شد ... !
و تمام من
و امـان از
تمـامِ نا تمـامِ من ...
کتاب ورق زندگی ام رامیببندم رو میکنم طرف همه ی هستی ام ..
لبخندی روی لبهایم جاخوش میکند...
سرم راروی شونه اش میگذارم..
موهایم رانوازش میکندنجواکنان درگوشم میگوید: دوستت دارم..
romangram.com | @romangram_com