#بی_پروا_نفس_کشیدن_پارت_193

من به ارتان گفتم که کسی که دوسش داری نامزدمنه..

خاست دست بکشه اما من گفتم: نه...من که همین روزا میرم لااقل بذار عشقمو دست دوستم بذارم..

و جریان ازاین قرار شد که ..

گفتم رویا به تو بگه من مردم..

تا منو فراموش کنی...

باچشمای خیس ازاشکم بهش زل زدم و گفتم: تو داری دروغ میگییی من میدونم😭😭😭

تو باپستی تموم گفتی مردی ..اما تو زنده بودی نفس میکشیدی...

رادان: پروا فقط اینو بدون من به خاطر دوستم کنارکشیدم...

من نمی خواستم کنار یه ادم مریض باشی...

😞😞من کلی از لحظه تا خراب کردم...دیگه بس بود..

: توخواستی من خوشبخت شم ..نفهمیدی خودت بادستای خودت منو به مرداب درد هدایت کردی..

رادان:ارتان که خیلی دوست داشت..چطور باهات بد بود؟

:نه نه اشتباه نکن ..ارتان تااخرین نفس عاشق من بود هیچ وقت بامن بد نبود..اون مقابل همه سردی وتلخی و کنارکشیدنای من صبور و مهربون بود...

اما من اونو نمی خواستم...

رادان: پس چرا قبول کردی؟؟؟

:تو به من دروغ گفتی زندگی منو نابود کردی...من نمیتونستم ببخشمت بعدشم ارتان منو خیلی می خواست اگه ولش میکردم خیلی براش بد تموم میشد...

رادان: منو ببخش پروا منو به خاطر همه چیز ببخش..

: نمیتونم ...

رادان: چرا اخه؟

:من واسه خاطر تو همه زندگیمو باختم چطور ببخشمت توواسه خودت بریدیو دوختی من ادم نبودم من حق نداشتم این زندگی من بود...

توپستی...نامردی...ازت متنفرم ..

اینارو باتحکم گفتم و سری از اتاق اومدم بیرون شارش اشکام روی صورتم امونم نمیدادن..

داشتم تندتند میرفتم که ترق خوردم به یکی سرمو اوردم بالا..

:اخخخخ

یه پسر جوون بود آه حتماپسر رادان بود..باخودش مو نمیزد انگار رادان همون موقعه ها بود اما اون رادان عشق تو چشماش داشت ..

اما این نه..

romangram.com | @romangram_com