#بی_پروا_نفس_کشیدن_پارت_192


یادته تومدرسه یه عکس بارویا گرفتی رویا به تو گفت اونو برای من فرستاد من وقتی تورو دیدم دیوونت شدم محوت شدم لحظه شماری میکردم بیام ازنزدیک ببینمت ازوقتیم به مامان ورویا گفته بودم هی ازتو تعریف میکردن اینطوری منو بیشتر دیوونه تو میکردن خداخدامیکردم نکنه یه وقت ازدستت بدم ..

بالاخره سربازیم تموم شد به رویا گفته بودم به هر زوری شده راضیت کنه بیای من ببینمت..خدا میدونه وقتی دیدمت چه حالی شدم..

تودختر خیلی محجوبو ارومی بودی ..

این منو خیلییی بیشتر شیفته توکرده بود..

هرروز به بهانه اینکه رویارو بیارم خونه میومدم تا ملکه قلبمو ببینم..

وایی وقتی اون روز تو کافی نت اعتراف کردم که چه حسی بهت دارم وتواون رفتارو کردی..

گفتم نکنه منونخواد من میمیرم ..

یا گفتم نکنه فکنه من ادم بدیم ..

ترس ازهمه جور افکاری منو داشت نابود میکرد..

تااینکه ازتو خاستگاری کردیم و قبول کردی من او موقع رو پا بند نبودم...

لحظه های باتو بودن برای من قشنگ ترین لحظات زندگیم بود تو عمرمن بودی دنیای من بودی..

همه چیز گذشت تا من فهمیدم سرطان دارم....

برام مهم نبود من چقدر درد میکشم ازدرد کشیدن تو من زجر میکشیدم..

حالم خوب نبود قرار بود برای درمان برم خارج ازکشور تو به خاطر من یه ترم ازدانشگاهتو عقب افتادی ..داشتی ذره ذره اب میشیدی..

دل کندن ازتو برام مساوی بامرگ بود اما خب راه دیگه ام نداشتم..

پروا ارتان بهترین دوست من ازدوران بچگی...

همش باهم در ارتباط بودیم یه روز

فصل صدم: که داشتم باهاش حرف میزدم گفت: رادان امروز تو دانشگاه یه دخترو دیدم یه دختر که هوش و حواسمو برد اون خیلی خوب بود خیلی...

میدونی پروا خیلی خوشحال شدم که عزیزترین دوستم بعد ازاون شکست و اون همه درد کشیدن حالا دوباره عاشق شده امانمیدونستم عاشق کی ..

گفتم حالا بگو این خانوم خوشبخت کی هس که دلتو برده،؟؟

اونم گفت پروا اریانسب..

دلم شکست جانم..

خورد شدم..

گم شده بودم تو دنیای خودم پروا..

من حالم اصلا خوب نبود اما امکان خوب شدنمم بود..


romangram.com | @romangram_com