#بی_پروا_نفس_کشیدن_پارت_190
فصل نودوهشتم: پگاه خیلی افسرده و سر خورده شده بود....
پگاه از نظر شکل و قیافه خیلی شبیه من بود...
واسه همین خاطر ارتان خیلی دوسش داشت و پگاهم ناجور وابستش...
پرستشم دست کمی ازاون نداشت ..
سوگل ادمی نبود بروز بده نمیدونستم خوبه یانه..
روی کاناپه نشسته بودم و داشتم البو ممو ورق میزدم که عکسی دیدم که من و برد به اعماق خاطرات...
اه عکس منو رادان توکیش..
یاد شماره افتادم دوس داشتم زودتر بدونم چی می خواد بگه تواین یه ماه بلکل همه چیزو فراموش کرده بودم..
رفتم تواتاقم و شمارشو گرفتم بعد ازسه بوق جواب داد:
رادان: الو بفرمایید؟
:الو..
رادان: پروا تویی؟؟؟؟
:بله خودمم..
رادان: خوبی؟؟
:ممنون ..میگم که من الان می خوام حرفاتونو بشنوم..
کجا بیام؟
رادان:ماکه دیگه جوون نیستیم بریم کافه بیاخونم..
ادرسو بهم گفت ..
سری حاضر شدم داشتم از پله ها میرفتم پایین که سوگل گفت: کجا میری مامان!
:میرم جایی کار دارم..
سوگل: باش..
خونه رادان یه جایی بود نزدیک خونه مامان اینا..
رسیدیم در خونش نگاهی به در خونه انداختم آه چه زیبا بود..
زنگو فشردم ..
صدای زنی اومد که گفت: کیه؟
romangram.com | @romangram_com