#بی_پروا_نفس_کشیدن_پارت_187

نیاز اونم برای همیشه منو تنها گذاشت منو سه تا دختراشو تاابد تنها گذاشت ...

نیاز من دلم واسه مردم تنگ شده ..

نیاز من همه وجودمو می خوام چرا نمیاد ارومم کنه چرااااا!!!!

فصل نودوشیشم: نیازپابه پای من اشک میریخت ..

: نیاز من بیهشو شدم اره؟

نیاز: اره ..

: چقدر ...

نیاز: اونقدی که الان ارتان زیر خروارها خاکه..

: خداااااااا😭😭😭

باکمک نیاز رفتیم خونه ..

چه ولوله ایی بود اینجا ادم بود که ریخته بود..

یکی یکی میومدن تسلیت میگفتن ..

اصن باورم نمیشد که ارتان رفته ..

هنوزم فک میکردم هس ..

ولی نه اون تنهات گذاشته ..

رفتم طرف اتاق پگاه درو اروم باز کردم و واردش شدم...

پگاه رو تخت نشسته بودو عکس ارتانو تو بغل گرفته بود و داشت گریه میکرد ...

رفتم طرفش نشستم کنارش خواستم بغلش کنم که پسم زدو با فریاد گفت: بروووو از اینجا برو کاش نمیرفتیم شمال ..آه بابای مهربونم رفت میبینی مامان میبینی بی پدر شدنمو؟؟؟؟؟

دیگه نیست تا بغلم کنه موهامو نوازش کنه دوستم داشته باشه هروقت دلم گرفت باهاش حرق بزنم نیست تا برام پدری کنه نیستتتتت..

پگاه قاب عکسو محکم به خودش میفشرد و هق هق میکرد ..

بغلش کردم سرشو تو سینم پنهون کردم موهاشو بوسیدم ...

یکی نبود خودمو اروم کنه ...

در اتاق بازشدو پرستش و سوگل اومدن داخل بادو اومدن طرفم و خودشونو تواغوشم جا کردن ..

انقد گریه کردیم که دیگه جونی برامون نمونده بود...

مامانم اومد تو اتاق به هرکدوممون یه ابمیوه داد خیلی بی جون شده بودیم به معنای واقعی داشتیم میمردیم..

به زور به خردمون داد و رفت بیرون..

romangram.com | @romangram_com