#بی_پروا_نفس_کشیدن_پارت_186


ارتین: پ...رو....ا ارتان تصادف کرده بیا تهران پروااا ارتان حالش خیلی بده..

جیغی زدم قفسه سینم تند تند بالاو پایین میشد باتته پته گفتم: ارتین داری دروغغغ میگییی من خودم شب با ارتان حرف زدم اون حالش خوب بود تو دروغ میگی من میدونم😭😭😭

ارتین: 😭😭😭نه به خداااا دروغ نمیگم پروا به خدا حال ارتان خیلی بده زود خودتونو برسونید..

اینو گفت و تماس قطع شد..

گیج و گنگ بودم اه خدا نمیدونستم چی کار کنم ...

نیاز داشت بابهت نگام میکرد

نیاز: پروا داشتی باکی حرف میزدی چرا جیغ زدی توچته پروا گریه میکنی هاااان ده بگوچه مرگته؟؟؟؟؟؟؟

:نیاز ارتانم تصادف کرده حالش خیلی بدههههه

نیاز: واییی خدااا پاشو بریم بدووو

باگریه از روتخت بلند شدم وسایلمو سرسری جمع کردم وقتی دخترافهمیدن ارتان تصادف کرده یه سره گریه و بی قراری میکردن...

با سرعت زیاد به طرف تهران رفتیم ....

ساعت ۸بود رسیدیم خدامیدونه چطور خودمونورسوندیم اونجا ازچیزی که میدیدیم مطمن نبودم...

ارتین و مامان ماریا و بابای ارتان داشتن گریه میکردن مامانو خواهرش زجه میزدن ..

بابهت نگاشون میکردم..

نــــــــــــه خدایااااا نه ارتان زندست..

با قدمای سست رفتم طرفشون بغض بدی گلومومیفشرد نشستم کنار مامان ماریا دستای چروکیدشو تودستم گرفتم و گفتم: 😢😢😢مامان؟ ارتان کجاس؟ حالش خوبه نه؟؟؟؟؟ ارتانم زندست نـــــــــــــــــــــه؟؟؟؟؟؟؟

مامان ماریا باصدای وحشتناکی گریه میکرد منو به خودش فشرد سرمو توسینش مخفی کردم و ازته دلم زار زدم ..

به حال ارتان به حال بچه های بی پدرم به حال خودم به حال این زندگیم ..

سینم میسخوت اصن چرا همه چی یدفعه ایی شد؟؟؟

خدایااا من چه گناهی کردم که باید این همه درد توزندگیم بکشم اخه؟؟؟

خدایا تقاص کدوم کارمه ...

انگار همه چیزجلوی چشام تاریک شد فقط دیدم که دخترام چه جوری اب میشدن از داغ دل مرگ پدرشون...

چشامو واکردم رو تخت بیمارستان بودم ..

نیاز با چشمای پف کرده نگام میکرد ..

: نیاز ارتانم رفت اینبار واقعیته ...


romangram.com | @romangram_com