#بی_پروا_نفس_کشیدن_پارت_181
نیاز: نه جانم خدافظ
:خدافظ...
گوشیو قطع کردم و انداختمش توکیفم رومو کردم طرف ارتان و گفتم: نیاز میاد دیگه احتیاجی به تونیست..
ارتان خواست چیزی بگه که حرفشو قطع کردم و گفتم:هیس هیچی نگو بچه ها اومدن بلندشو زودتر بریم..
ارتان باناراحتی سری تکون دادو ازجاش بلندشد..
بچه ها با دیدن ارتان بادو اومدن طرفشو خودشونو تواغوش گرم پدرشون جا کردن..
ارتان: سلام دخترای خودم...
پگاه: سلام بابای خوشگلم خسته که نیستی؟
:نه دختر نازم شمارو میبینم خستگی ازیادم میره ..
حالا بیاین بریم عشقای من..
خدا میدونست وقتی بفهمن ارتان باهامون نمیاد چه ولوله ایی به پا میشه..
رفتیم سوار ماشین شدیم..
پرستش فلششو زد و روی اهنگی پلی کرد:
میگن هیچ عشقی تودنیا
مث عشق اولی نیست
میگذره یه عمری اما
ازخیالت رفتنی نیست
داغ هیچ عشق هیچکی مثل
اون که پس میزنتت نیست
چه بده تنهاشی وقتی
هیچکسی هم قدمت نیست
چقده سخته بدونی
اون که می خوایش نمی مونه
که دلش یه جای دیگست
وهمه وجودش مال اونه
چه بده برای اونکه
romangram.com | @romangram_com