#بی_پروا_نفس_کشیدن_پارت_178


: علیک سلام دخترم میگم سوگل یه یه ساعت دیگه حاضرشو می خوایم بریم بیرون..

سوگل: چشم مامان ..

:خب فعلا

به طرف اتاق پگاه رفتم درو اروم بازکردم و رفتم داخل..

پگاه روی تخت خوابیده بود رفته بود زیر پتو..

رفتم طرفش صداش کردم جواب ندادنشستم کنارش روی تخت ..

: پگاه ...میدونم بیداری ..خوب گوش کن پس ..پگاه من بابت رفتارم ازتوعذر میخوام پگاه من اینطورنبودم پگاه من توزندگیم خیلی شکستم خیلی زجر کشیدم از گفتن اینکه چه به سرم اومد عاجزم شاید یه روزی برای توگفتم این دنیا و بازیاش احساس منو سنگ کردن من خیلی واسه تو بابات و خواهرات کم گذاشتم دیگه نه بلدم محبت کنم نه بلدم چطور جواب محبتو بدم از خودم متنفرم که با شما چیکار کردم ..پگاهم وقتی میگم نرو باالن و نسیم خب یه چیزی میدونم نمی خوام دخترک عزیزم دسته گلم پرپر شه نمی خوام به راه کج کشیده شی باورکن من فقط و فقط خوبتو میخوام همینوبس..

الانم اومدم بگم قراره باباباتون امشب باهم بریم بیرون هرجاکه توبگی تاهروقتم توبخوای میمونیم ..اصن کلا هرچی توبگی من طاقت ناراحتیتو ندارم دخترم ..

پگاه پتو رو زد کنار ازچیزی که میدیدم ازخودم از همه هویتم خجالت زده شدم ..

وقتی که چشمای به خون نشسته جگر گوشمو دیدم تموم وجودم ذره ذره سوخت چقد خودخواه بودم من..

پگاه: هرچی که من بگم؟؟ هرجا که من بگم میریم؟؟

:اره

پگاه: خب فردا بریم شمال باشه؟

:باشه ..

لبخنددندون نمایی روصورت پگاه جاگرفت صاف سرجاش نشست وگفت: راس میگیییی مامان؟؟؟؟ امشبم بریم برج میلاد مامان ...

: هرچی توبخوای الان تابستونه منم دوس دارم بریم یه هفته شمال بمونیم..

پگاه: ایولللللل به ولت مامی جونم نمردیمو یه بار مهربونیتو دیدیدم😍😍😍

خدایاااااااا نگاه کن چقدپست بودم که دخترم باید اینطور بگه..

پرید بغلم کرد و گونمو بوسید بعد سری رفت بیرون و به سوگل و پرستش گفت..

باجیغ جیغ اون دوتاهم اومدن پیشم و اضحارخوشحالی کردن..

برای چنددقه ازخوشیشون دلم خوش شد..

اخ رادان الان کجایی چیکارمیکنی؟ خوشبختی؟میخندی؟ بچه هاتو دوس داری؟ تواززندگیت لذت میبری؟یاکه نه مثل من ازعالم و ادم زده ایی و سالهاست لبخنداز لبات خداحافظی کرده ..

رادان من خوشبخت نیستم 😞

من خیلی وقت بود خبری ازش نداشتم چندین و چندسال میشد..

فقط یادمه اونموقع ها گفتن یه پسر داره پسرش دوسال ازسوگل بزرگ تربود..


romangram.com | @romangram_com