#بی_پروا_نفس_کشیدن_پارت_177

تواین ۱۹سال زندگی بیشتر ازاینکه طعم ارامشو بچشم بیشتر طعم تلخیو زجرو چشیدم..

ارتان واسم هیچی کم نذاشت و هیچی ازاون عشق و محبتش کم که نشد هیچ بیشترم شد..

ولی من بعد ازشب عروسی رادان دیگه اون پروا نبودم دیگه خوب نبودم شدم یه زن بد که شد یه مادر بد..

مادری که بچه هاش همیشه تشنه محبت مادرانه بودن ولی دل من سنگ بود حتی واسه بچه هام دریغ ازذره ایی عطوفت مادرانه ..

فقط سوگلو دوس داشتم نکه اون دوتارو دوس نداشتم نه ...

سوگل خیلی اروم بود خیلی محجوب و مهربون سوگل خیلی بیش ازاون دوتا مهربون و احساساتی بود هرچی باهاش بدرفتاری میکردم بازم عاشقانه بهم عشق می ورزید ..

سوگل سه سال ازپگاه و پرستش کوچیک تربودو الان ۱۵سالش بود..

پگاه دختری سرکش و لجباز و یه دنده و اما گستاخ و بی پروا اما قلبش پر ازمهرو عطوفت بود..

پرستش شخصیتی دگرگون داشت شخصیتی عجیب اما منعطف گاهی اروم و گاهی هم شرو شیطون ..

فقط سوگل بود که عینا مثل من بود..

همین باعث شده بود علاقه من بهش زیاد باشه ..

ارتان خیلی بهشون محبت میکرد اما خب هرکه جای خود ...

ارتان بیشتر روز خونه نبود و اما هروقتم بود کم نمیذاشت واسشون اما خب پگاه و پرستش کمبود محبت زیادی داشتن...

ازرفتاری که باپگاه کردم خیلی ناراحت شدم درسته که از دوستاش خوشم نمیومد اما این دلیل نمیشد من همه ناراحتیامو سراون خالی کنم...

تلفنو برداشتم و شماره ارتانو گرفتم صدای گرمش پشت گوشی پیچید:

الو عزیزم...

: الو سلام ارتان ...

ارتان: خوبی خانومی بچه ها خوبن؟

:اره خوبم بچه هاام خوبن میگم ارتان امشب یکم زودتربیا بریم بیرون..

ارتان: باشه عزیزم یه دوسه ساعت دیگه میام ،حاضر باشین ..

: باش..کاری نداری؟

ارتان: نه جانم خداحافظ

:خدافظ..

فصل نودم: رفتم اول سمت اتاق سوگل تقه ایی به در زدم و دستگیره و فشردم..

: سوگل جان؟

سوگل: إسلام مامان ...

romangram.com | @romangram_com