#بی_پروا_نفس_کشیدن_پارت_176


: چی کار میکنه؟؟

پگاه:طبق معمول پای گوشیشه دیگه..

مامان تو منو اینهمه صدا کردی بیام ازم بپرسی سوگل کجاست و چی میکنه؟

:زبونت دراز شده هااا

پگاه: اخ مامان بیخی تروخداا

مامان راسی می خوام با الن و نسیم برم بیرون ..

: با پرستش؟

پگاه:نه اون داره درس میخونه..

: خب توچرا نمیخونی؟؟ انگارنه انگارهفته دیگه امتحان کنکورداره ..

پگاه: مامان چرا انقد اذیت میکنی دیگه ..

: بس کن پگاه یه سره بیرونی بااین دوتا دوست جلف و ....

پگاه صداشو برد بالا و درحالی که از عصبانیت قرمز شده بود و داشت منفجرمیشد گفت: هی مامان دیگه خیلی داریییی میری جلو پیاده شو باهم بریم هااا هی هرچی میگی هیچ نمیگم توحق نداری به دوستام توهین کنی ..

ازجام بلند شدم و یکی محکم خوابوندم بیخ گوشش ..

دستشو گذاشت روی صورتش چشماش پرازاشک شده بود..

دستمو به نشونه تهدید بالا اوردم و تقریبا فریاد زدم و گفتم: دختره افسار گسیخته واسه من زبون دراوردی زر زر میکنییی؟؟؟ زبونتو ازجا درمیارم زبون دختری مث تو که صداشو واسه مادرش بلند میکنه واسه دوتا دختر احمق ..

بروگمشو ازجلو چشمام حق نداری پاتو هیچ قربستونیم بذاری فهمیدی پگاه؟؟؟؟؟

پگاه بدون اینکه نگام کنه سری رفت تواتاقشو درو محکم بهم کوبید..

فصل هشتادونهم: سرم به شدت درد میکرد..

:ساناز؟ساناز؟

ساناز: بله خانوم جان؟

:برو واسم یه قرص مسکن و یه لیوان اب بیار دارم میمیرم..

ساناز: باشه خانوم..

پیشونیمو بادستم ماساژمیدادم ..

اه تف به این زندگی نحس ..

کی قراره تموم شه من موندم اخه..


romangram.com | @romangram_com