#بی_پروا_نفس_کشیدن_پارت_174


رادان: سلام خوبین پروا خانوم؟

:ممنون ..شما خوبین ! ..

رادان: مرسی..

:عروسیتون مبارک ..ایشالله خوشبخت شید..😊😞

: لطف دارین ممنون

بامحیا روبوسی کردم و سری دورشدم ..

بعد ازخوردن شام دیگه طاقت نیوردم اگه یکم بیشتر میموندم مطمنن خودمو میکشتم..

: ارتان بریم دیگههه من خستم..

ارتان نگاهی مملو از ناراحتی بهم انداخت و باشه ایی گفت ..

رفتیم خونه بچه هارو خوابوندم به ارتان گفتم امشب پیش بچه ها می خوابم اونم که ازمن و حالم بیخبرنبود چیزی نگفت اون بیچاره چی کارمیتونست کنه اخه...

رفتم یه گوشه تو اتاق نشستم و هنسفریمو توگوشم گذاشتم و همراه اهنگ هق هق کردم ..

نمیدونم چی شد که اینجوری شد

نمیدونم چندروزه نیستی پیشم

اینارومیگم که فقط بدونی

دارم یواش یواش دیونه میشم

تاکی به عشق دیدن دوبارت

توکوچه ها خسته بشم بمیرم

تاکی باید دمبال توبگردم

ازکی باید سراغتوبگیرم

قرارنبودچشمای من خیس بشه

قرارنبود هرچی قرارنیس بشه

قرارنبوددیدنت ارزوم شه

قرارنبودکه اینجوری تموم شه

یادت میادثانیه های اخر

گفتی میرم امامیام به زودی


romangram.com | @romangram_com