#بی_پروا_نفس_کشیدن_پارت_172


هزارباربت گفتم این بارمیرم

ولی امشب باید جدی جداشم

دیگه وقتی تنها میری جایی

کسی سوهان اعصابت نمیشه

دیگه نیستم که روبروت بشینم

غذاهات دیگه حناقت نمیشه

نمیدونم چقد باهاش عیاقی

نمیدونم پیشش میشینی یانه

وقتی زل میزنی امشب توچشماش

بگوعکس منو میبینی یانه

اهای اهای عشق جدید هستی من

بگو اصلا تودوسش داری یانه

وقتی بعضی شبا دلش میگیره

بگو سربه سرش میذاری یانه؟

نه نفرین میکنم ازهم جداشید

نه ازخدا می خوام امشب بمیری

فقط دستای عشق من ظریفه

مبادادستشو محکم بگیری

باید منو ببخشی بابت تموم

دروغهایی که بهت نگفتم...

(مجیدخراطها، امشب)

فصل هشتادوشیشم: بالاخره رسیدیم نفس عمیقی کشیدم وپیاده شدم ....

سعی میکردم به این ورواون ورنگاه نکنم...

تندتندقدم برمیداشتم پگاه توبغل من بودپرستش دست اتان...

رفتیم سریکی ازمیزها نشستیم ...


romangram.com | @romangram_com