#بی_هوا_دلسپردم_پارت_360


اولين نفري که اسمش رو صدا زد شمابودي

برو ميخوادببينتت بردنش بخش

باخوش حالي ازش پرسيدم که بخش کجاست و رفتم بخش

ديدم رهاي نازو معصومه من چشماشوبازکرده و دکتربالاسرشه و کل خانواده پيشش هستن

رفتم پيششون آرتاو نيکان و سامين و شروين و روهام باديدنم داشتن هجوم مياوردن سمتم که جداشون کردن

آرتا:بي شرف به چه حقي پاتوگذاشتي اينجا

شروين:فکرکردي رهابي صاحبه و هرگوهي دلت خواست ميتوني بخوري

دکتر:آقايون اينجابيمارستانه دفعه آخريه که تذکرميدم

هرکدومشون يه چيزي مي گفتن و يه فوشي ميدادن شيوارو ديدم بغل رهاايستاده بود لاغروداغون شده بود

بدون توجه به همشون رفتم پيش رها

ازخوش حالي اشک ازچشمام ميومد

يه ماه بودکه چشماش و اون صورت قشنگش رو نديده بودم

_ميشه تنهامون بزارين؟

دکتر:بله حتمافقط زيادباهاشون صحبت نکنين شماهم بفرماييدبيرون بذارين زن و شوهربعدازمدت هاراحت باشن

همه رفتن من و رهامونديم

نشستم بغل تخت رها توچشماش اشک بود و تونگاهش بغض

romangram.com | @romangram_com