#بی_هوا_دلسپردم_پارت_359
روهام تهديدم ميکنه و ميگه طلاق رهارو ازم ميگيره
هه اينم سرنوشته منه بدبخت
توراهه بيمارستان بودم که گوشيم زنگ خورد
خواهرم آتنابود عجيب بودکه بهم زنگ زد اون نگاهمم نمي کرد
جوابشودادم
_جانم خواهري
آتنا:آرسام رها...
صداش نميومدقطع و وصل ميشد
_چي ميگي آتناصدات نمياد
آتنا:بيابيمارستان
فقط همين و ازش شنيدم اين و گفت و گوشي رو قطع کرد
نگران شدم
نکنه براي رهااتفاقي افتاده؟؟؟
بااسترس و نگراني و باسرعت زيادرفتم سمت بيمارستان
وقتي رسيدم باعجله ماشين رو پارک کردم و رفتم توبيمارستان رفتم آي سيو ديدم تخت رهاخاليه و کسي نيست دکترش و ديدم و ازش پرسيدم:ببخشيدآقاي دکترهمسرم کجان؟
دکتر:تبريک ميگم ايشون به هوش اومدن
romangram.com | @romangram_com