#بی_هوا_دلسپردم_پارت_358
چيزي که خيلي عذابم ميده و شده کابوس هرشبم نبودن رهاس
تاحالاهيچ کس اشک منه مغرور رو نديد ولي بارفتن رهاپيش همه زار زدم
ريشم بلندشده
اصلاخونم شده عزاخونه ديگه اون آرسام قبل نيستم پيرپيرشدم
کمرم شکست
خداميدونه چي کارا براي به هوش اومدنه رهاکردم ولي اون برنگشت انگارازم متنفرشده
گيتارميزنم حرفاي عاشقونه ميزنم بوسش مي کنم
ولي فايده اي نداره
اون ديگه من و اين زندگي رو نمي خواد
روهام و بابابهرام کل خانواده رهارفيقاش ازم متنفرن و همش منومقصرمرگ رهاميدونن خانواده خودم ديگه حتي نگام نمي کنن
نيلوعوض شده ديگه اون دختره شرنيست ديگه اون دختره بي حيا و نچسب و کنه نيست ميادملاقات رها
همه متلکا و تيکه هاي خانواده خودم و رهارو به جون ميخره ساکت ميمونه و چيزي نميگه
به خاطرهمه رفتارش و حرکاتش ازم عذرخواست پيشم گريه کرد و گفت من لاشي نيستم چون عاشقت بودم برات عشوه ميومدم
ولي توعاشق يک نفره ديگه اي و خوش بختي عشقم بزرگترين آرزومه
اين آخرين حرفايه نيلوبه من بود
توشوک حرفاش بودم ازاون به بعدديگه سمتم نيومد و باهام حرف نزد
romangram.com | @romangram_com