#بی_هوا_دلسپردم_پارت_340


+آخــــ

آرسام باعصبانيت کمربندشودراورد

تنم لرزيدوقتي فهميدم ميخوادکتکم بزنه اونم باکمربند!

کمربند و گرفت و آروم آروم اومدسمتم و گفت:حاليت ميکنم بازي باغيرت من يعني چي

بلبل زبوني کردن براي من يعني چي

+تواگه غيرت داشتي منوول نميکردي و نميچسبيدي به اون دختره!

بااين حرفم بيشترعصبي شد و باکمربندمحکم زدتم

ضربه هاش هرلحظه تندتر و شديدترميشد

داشتم ازدرد ميمردم داشتم زيرکتکاش جون ميدادم

بابي حالي گفتم:کثافت به من رحم نميکني بچت رحم کن

بادادگفت:گورباباي توواون بچه!

ديگه نايي براي حرف زن نداشتم دهنمودماغم پرخون شده بود تمام تنم کبودشد

انگارخودشم خسته شد و به نفس نفس افتاد و خداروشکردست از زدنم برداشت!بااين کتکايي که من بدبخت خوردم مطعنم بچموازدست دادم

دستموگذاشتم رو ديوارتابتونم بلندشم ولي جون نداشتم براي همين خوردم زمين

چشماموبستم و دوباره سعي کردم بلندشم که ايندفعه موفق شدم

انقدتنم دردميکرد که لنگ ميزدم راه ميرفتم

romangram.com | @romangram_com