#بی_هوا_دلسپردم_پارت_335
توهمين فکرابودم که ديدم آرسام يه شيشه مشروب ديگه رو گرفت و تاته خورد هيچ وقت نديده بودم انقدزياده روي کنه هميشه تانصف مي خورد ولي الان...
خيلي ترسيدم و مطعمن شدم که حالش اصلاعادي نيست!
همش زيرچشمي حواسم بهشون بود ولي نميذاشتم متوجه نگاهم شن
حالم خيلي گرفته شد
خواستم بي خيال شم ولي يهوديدم آرسام دست اون دختره رو گرفت و رفتن وسط!
داشتم شاخ درمياوردم من اين وسط نخودبودم!
داشتم منفجرميشدم که ديدم دستي جلوم درازشد
سرم و بلندکردم و اون شخص رو نگاه کردم
ديدم يه پسرخوش هيکل و خوشگل دستشوجلوم درازکرده و مشخص بودمست کرده!
پسره:خانوم دستم خشک شدافتخايه دوررقص روميدين؟
ازتوفکراومدم بيرون نزديک بودپسرمردم و قورت بدم
چرابه من خوش نگذره وقتي اقاارسام دارن دل ميدن قلوه ميگيرن
يه لبخندشيطاني زدم دستم و گذاشتم تودستش و گفتم:بله حتما
بعدم باهم بلندشديم و رفتيم وسط پيش بقيه!
مشغول رقصيدن بودم که پسره زيرگوشم گفت:اسمت چيه
+رها
romangram.com | @romangram_com