#بی_هوا_دلسپردم_پارت_327
تقاص نابودکردن من رو تقاص خراب کردن زندگيم رو تقاص دل عاشقم رو تقاص مرگ من توجوونيم رو
+چي ميگي توحالت خوبه؟چراچرت ميگي برويه قرص بخور و بخواب فهميدي حالت خوش نيست مضخرف ميگي کاري نکن زنگ بزنم به خاله
شيوا:من رو ازاين چيزانترسون من ديگه چيزي براي ازدست دادن ندارم تنهاآرزوم اينه اميرتقاص اين کاري رو که باهام کردپس بده همين
خدافظ
صداي بوق آزاد نشون ميدادکه شيواي ديوونه قطع کرد
خيلي ميترسيدم ازاينکه بلايي سرخودش بياره
گوشي رو قطع کردم
آرسام بانگراني ازم پرسيد:چيشده رهاحال شيواچطوره؟چي شده بود
+اميرويادته
آرسام:آره اميرخودمون ديگه؟
+آره
آرسام:آره خب يادمه رفيقمه باهم رفت و آمدداشتيم چيشده حالا
+ميدونستي شيواعاشقشه ديگه ميدونستي نفسش اميره همه کسش اميره
آرسام:آره اين چه سوالاييه
+اميرهيچ حسي به شيوانداشت و تاالان داشت بازيش ميداد تابه چيزي که ميخوادبرسه حالام که رسيدشيوارو ول کرد
آرسام ماشين و زدکنار وگفت:يکم واضح ترصحبت کن منظورت چيه
romangram.com | @romangram_com