#بی_هوا_دلسپردم_پارت_313


+اي جونم

ازجام بلندشدم و بدورفتم سمت اتاق روهام

+سلاااام

ترساباترس برگشت و گفت:کوفت و سلام درد و سلام دختره خل و چل زهرم ترکيد

يه بروبابايي نثارش کردم و رفتم پيش نفس و بغلش کردم باديدن من شروع کردبه خنديدن

+اي جونم عمه فداتشه عشق من

محکم بوسش دادم لپاشوکشيدم

ترسا:عه لپاشوکندي

بدون توجه بهش رفتم پايين

آرسام باديدن لپ قرمزنفس عصبي اومدسمتم و گفت:وحشي ببين لپاشوچيکارکردي

+به توچه

آرسام:گازش گرفتي!!

+نه بوخودابوسش کردم

آرسام:واقعاخيلي وحشي بچه خودمون و اينطوري کني من ميدونم و تو

بعدم نفس و ازدستم گرفت

آرسامم خيلي نفس و دوست داشت يعني عاشقش بود

romangram.com | @romangram_com