#بی_هوا_دلسپردم_پارت_314


کم کم بابا و روهامم اومدن

بعدازشام هممون نشستيم و مشغول ديدن فيلم شديم ميخواستم کم کم بهشون بگم که حاملم

+اهم

همه باتعجب برگشتن سمت من

+ميخواستم يه چيزي بهتون بگم

بابا:خب بگودخترم؟

+اوممم چطوري بگم

روهام:يعني چي چطوري بگم خب بگوديگه

+خب خب

روهام:مرگ و خب بنال

+ببند

مامان:عزيزم بگوچيزي شده؟

+من حاملم

اول بااين حرفم کپ کردن ولي وقتي براشون جاافتاد شروع کردن به دست و جيغ زدن ترسا و مامان بغلم کردن و تبريک گفتن

روهام:ايول دارم دايي ميشم

مامان:بسلامتي عزيزدلم

romangram.com | @romangram_com