#بی_هوا_دلسپردم_پارت_312
وقتي رسيديم خونه مستقيم رفتم تواتاقم يه دوش گرفتم لباسام و عوض کردم و تخت گرفتم خوابيدم خيلي خواب داشتم
باصداي آرسام ازخواب بيدارشدم اه خروس بي محل
+چي ميگي
آرسام:پاشومگه نمي خواستيم بريم خونه مامان مژده پاشوحاضرشو ديگه
اوه راست ميگفت زودتربرم که هم به مامان کمک کنم هم دلم برانفس عمه تنگ شده الهي قربونش برم
باشوق ديدن نفس ازجام بلندشدم و رفتم تودست شويي دست و صورتم و بشورم بعدازانجام کارهاي لازم ازدسشويي اومدم بيرون
رفتم سرکمدلباسام و يه مانتوشلوارشيک برداشتم تابپوشم
لباسام و که پوشيدم آرايش کردم و عطرموزدم کيف و گوشيم و گرفتم رفتم پايين
آرسام:ميذاشتي فرداصبح ميومدي ديگه يه ساعته معطلتم
+خب حالاغرنزن بريم
باآرسام ازخونه زديم بيرون
رسيديم خونه مامان ايناآرسام ماشينوپارک کرد و باهم رفتيم توخونه
مامان خوشحال اومدطرفمون و گفت:سلام دخترم سلام پسرم خوش اومدين
باهم روبوسي کرديم و رفتيم نشستيم
+مامان پس روهام ايناکجان؟
مامان:روهام که بيرونه ترساداره نفس و حاضرميکنه بچم تاالان خواب بود
romangram.com | @romangram_com