#بی_هوا_دلسپردم_پارت_305


وجي مزاحم:کوفتت شه

+به به وجي جون خيلي وقت بود ازت خبري نبود دوباره سروکلت پيداشد

وجي:دلتم بخواد

آرسام:رهاکجايي

+توقلبت

آرسام:صددرصد

مامان:خب بچه هاماديگه بريم مواظب خودتون باشين

مامان و مادرارسام اومدن بوسمون کردن و خدافظي کردن رفتن

بارفتن مامان اينامنوآرسام صبحونمونو خورديم آرسام حاضرشدتابره سرکارش

منم بعداززفتنش تصميم گرفتم ناهارزرشک پلوبامرغ درست کنم چون خيلي وقت بودهوس کردم

آرسامم که دوست داشت

رفتم توآشپزخونه تاغذادرست کنم

بعدازدرست کردن غذابراخودم ميوه گرفتم و رفتم نشستم رومبل تلويزيون و روشن کردم و مشغول فيلم ديدن شدم

چندماهي از ازدواج منوآرسام ميگذشت منم يه چندروزي حالم بد بود و بالامياوردم

تايه ماه قبل رفتم آزمايش دادم و الان که جواب و گرفتم فهميدم حاملم و دارم مامان ميشم

خيلي ذوق داشتم مطمعنن آرسامم خيلي خوشحال ميشد خداروشکر اززندگيمم راضي بودم و آرسام همه چي و برام فراهم ميکنه

romangram.com | @romangram_com