#بی_هوا_دلسپردم_پارت_304
مامان و مادرآرسام رفتن توآشپزخونه تاکاچي و حاضرکنن بهم بدن
منوآرسامم داشتيم مگس ميپرونديم/:
آرسام:ديشب خوشگذشت؟
+هي بدنبود
آرسام:بچه پررو
براش زبون درآوردم که گفت:نکن اينجوري ميام ميخورمتااا
+آدمخوار
ريزخنديد
آخيش بلاخره تشريف آوردن
مامان:خوشگلم بيابشين اينجاکاچيتوبخور
آرسام:پس من چي/:
مادرآرسام:شماهيچي بروپي کارت|:
آرسام:آخه مادرمن چرايکم لحنتومهربون نميکني
ببين مادررهاچطوري قربون صدقش ميره
مادرآرسام يه چشم غره بهش رفت و چيزي نگفت
رفتم کاچيموخوردم به به چه خوشمزه بود
romangram.com | @romangram_com