#بی_هوا_دلسپردم_پارت_303
ازپشت بغلم کرد و زيرگوشم گفت:عشقم آماده اي؟
نميتونستم بگم نه
چون ميترسيدم به خاطرنيازش ازدستش بدم
براهمين لرزون گفتم:آآره..
بااين حرفم آرسام منوبرگردوند سمت خودش و لباشوگذاشت رولبام....
اونشب آرسام منوازدنياي دخترونگيم خارج کرد و من وارديه دنياي زنونه شدم.....
صبح بادلدرد بدي ازخواب پاشدم تکون نميتونستم بخورم همه جام دردميکردانگارکتک خورده بودم
باهربدبختي بودرفتم لباساموگرفتم و رفتم توحموم يه دوش بگيرم تابلکه بهترشم
وان و پرازآب کردم و رفتم نشستم توش
بلاخره رضايت دادم و ازحموم اومدم بيرون خداروشکريکم بهترشدم
خودموخشک کردم و رفتم لباسموپوشيدم بعدفتم آشپزخونه صبحونه درست کنم
الان مطمعنن مامان و مادرشوهرم ميان بهم کاچي بدن!اصلانميدونم کاچي چي هس!رفتم يه قرص برادردم خوردم تاخوبشم
حدسم درست بود
بعدازنيم ساعت اومدن
سريع رفتم آرساموبيدارکردم اونم حاضرشد و ملافه تخت و انداخت تووان حموم
هردوباهم رفتيم پايين و باهاشون سلام عليک کرديم
romangram.com | @romangram_com