#بی_هوا_دلسپردم_پارت_306


تواين چندماه زندگي باآرسام ديگه ازش خجالت نميکشم و بدون خجالت باهم رابطه داريم

منتظرآرسام بودم تابياد ناهارم که بايدمهمون خودش باشم ديگه

رفتم تواتاق و يه لباس شيک پوشيدم آرايش کردم و منتظرش شدم

بلاخره آقابعدازيک ساعت الاف کردن بنده تشريف آوردن

آرسام:سلام برزندگي خودم

هول کردم نميدونستم چطوري بهش بگم داره باباميشه

+سسلام خخوبي

آرسام:بخوبيت نفسم چرالکنت گرفتي؟

گفته باشما من زني که لکنت داشته باشه رونميخوام

ازجام بلندشدم و رفتم کيف و کتشوازش گرفتم و اويزون کردم

بعدم روبهش گفتم:خيلي دلتم بخوادازسرتم زيادم انگاريادش رفته پاشنه خونمونوازجاکنده بود

آرسام:کي؟؟من؟؟يادم نمياد

بعدخنده حرص دراري کرد و رفت تودسشويي همونطورکه دستشوميشست زرميزد

آرسام:دروغگوهم که شدي

+خيلي رودارياميزنم ازوسط نصف شي بچه پررو

آرسام:چندکيلوي؟

romangram.com | @romangram_com