#بی_هوا_دلسپردم_پارت_292


ديگه نتونستم جلوي خودم و بگيرم واسه همين خواستم بهتون بگم شمامنودوست دارين يانه؟جوابتون برام مهمه

اولش کپ کردم ولي بعدداشتم ازخوشحالي بال درمياوردم چون خودمم ازته دلم دوسش داشتم و دارم ولي سعي کردم خونسردباشم

خودموزدم به کوچه علي چپ يه تاي ابروموبالادادم و گفتم:بايدفکرکنم تاجوابموبهتون بدم

اولش تعجب کردولي بعدش عادي سرشون تکون داد و گفت:باشه منتظرم

پسره ازخودراضي فکرکرده ميرم بغلش ميکنم و ميگم منم عاشقتم

همونطورکه قهوه ميخوردم ازجام بلندشدم ميخواستم قهوموخالي کنم روآرسام

بلندشدم استکانموکج کردم سمت آرسام طولي نکشيدکه کلش خالي شدروآرسام

آرسام:وايييي سوختمممم حواست کجاس دختره خل و چل

+وااي ببخشيدتوروخداخوبين؟

آرسام باچشماي به خون نشسته نگام کرد و گفت:براي چي اينکاروکردي هان

+ازقسط نبودبه جون شما

باحرص ازجاش بلندشدوگفت:بريم!

يعني پي پي کردم

بعدازحساب کردن ازکافي زديم بيرون مرتيکه بدون اينکه خدافظي کنه گذاش رفت اوسکول منم نرسوند

يه چشم غره بهش رفتم

پياده تادانشگاه رفتم ماشينموبردارم

romangram.com | @romangram_com