#بی_هوا_دلسپردم_پارت_291


ترسا:ببنداون گاراج بي صاحبتواستاداومد

آرسام:سلام صبحتون بخير

جوابشوداديم اونم بعدازچنددقيقه شروع کردبه درس دادن

بعدازکلاس داشتيم باپري و تري ميرفتيم که آرسام صدام زد

آرسام:خانوم راد؟

+بله

آرسام:چندلحظه تشريف بيارين

+بله بفرماييد

آرسام:باهاتون حرف داشتم ميشه بريم يه کافي حرفموبزنم؟

يه نگاه به تري و پري کردم بعدم گفتم:باشه بريم

ازتري و پري خدافظي کرديم و رفتيم سوارماشين شديم و رفتيم کافي

+خب امرتون؟

آرسام:خب راستش چطوري بگم اهل مقدمه و اينجورچيزانيستم فقط موندم چطوري بگم

+راحت باشين حرفتونوبزنين

آرسام:خب راستشوبخواين من بهتون علاقه دارم تاالانم غرورم اجازه نميداد ابرازعلاقه کنم و بگم ازته دلم عاشقتونم ازوقتي رفتيم شمال

حسي که نسبت بهتون داشتم شديدترميشد

romangram.com | @romangram_com