#بی_هوا_دلسپردم_پارت_268
حالابريم شام بخوريم که مردم ازگشنگي
شيوا:بريم
سه تايي رفتيم پايين و نشستيم سرميز شاممون و خورديم
بلاخره اون شبم گذشت موقع خواب شد منوترسا و شيواتواتاق من خوابيديم
يکمم ازدرو ديوارگفتيم و بعد خوابيديم
صبح باصداي آلارم گوشيم ازخواب بيدارشدم
نيم خيزشدم توجام يه خميازه کشيدم و به ساعت نگاه کردم9صبح بود
قراربودامروز باترسا و شيوابريم بيرون
بلندشدم و رفتم دسشويي کارامو که انجام دادم اومدم بيرون
هوووف کي الان حوصله داره اين دوتاخرس و بيدارکنه باقيافه پکري رفتم سمتشون و بلندجيغ کشيدم
هردو يه مترازجاشون پريدن و باخشم به من نگاه کردن منم بي توجه بهشون رفتم جلوي آينه همونطورکه موهام و شونه ميکردم گفتم:
مگه نميخواستيم بريم بيرون پس پاشين اماده شين تامن صبحانه رو حاضرکنم
ترسا:واقعاخيلي وحشي رهااين وضعشه نزديک بودسکته کنم
شيوا:منوچيميگي نزديک بودخودم و خيس کنم بااين جيغي که اين ورپريده زد
تونيکموپوشيدم شالمم سرم کردم داشتم ازاتاق ميرفتم بيرون که يه لحظه برگشتم و بهشون گفتم:
حرف اضافه نباشه پايين منتظرم
romangram.com | @romangram_com