#بی_هوا_دلسپردم_پارت_267


باهم رفتيم تواتاق من

من ازدانشگاهم گفتم شيواازدرس امير دوس پسرش ترساازحسش به روهام ازتعصبش

بلاخره کلي حرف زديم گفتيم و خنديديم

باصداي دراتاقم به خودمون اومديم

روهام:خانومابياين شام فک زدن بسه

+واقعاکه!اين چه طرزصحبت کردن باچندتاخانوم محترم،خوشگل و باشخصيته؟خجالت بکش

روهام:خيال بافي بسه عزيزم ازخيالاتت بيابيرون و به واقعيت بپيوندتويه زشت بي شخصيت بيشترنيستي قربونت برم ميدونم باورش سخته ولي بايدباورکني که ازمورچه هم کمتري!

+درشانم نيست بايه آدم پاپتي دهن به دهن شم شخصيت و مقامم ميادپايين! ويه چيزديگه لطف کن شرتوکم کن خودمون ميايم نوکرجان زحمت نکش منتظرنمون!

ترسا:روهام بروپش شدي نموني سنگين تري

شيوازدزيرخنده

روهام نگام کرد و يه چشم غره بهم رفت معنيشونفهميدم ولي تونستم عصبانيتشوبفهمم

ولي دلم خنک شد حال کردم ايول به خودم

بعدرفتن روهام ترسا و شيوازدن زيرخنده

ترسا:دمت گرم باباخوب حالشوگرفتي

شيوا:مرحبا

+مخلصيم

romangram.com | @romangram_com