#بی_هوا_دلسپردم_پارت_263


ازجام پاشدم و يه خميازه کشيدم رفتم تودسشويي

چندتامشت آب به صورتم زدمو اومدم بيرون

يه نگاه به ساعت انداختم6غروب بود!

رفتم سرکمدم يه چيزي انتخاب کردم و پوشيدم

آرايشموکردم اسپري زدم رفتم پايين پيش بقيه روهام و ترسامثل چسب دوقلوچسبيده بودن بهم

+سلام حال ديوونه هاچطوره؟

ترسا:خودتي حسود

+کي؟من؟نوچ چي داري که بخوام بهت حسودي کنم؟اگه منظورت روهامه که قبل ازاينکه شوهرتوشه داداش من بود

ترسا:ولي الان مال خودمه

+مواظب باش ندزدنش اييييش جودي چسبيده بهش انگارپسرازاين سرتروجيگرترقحط اومده

روهام:عه جدي؟نکنه اون عمه من بود راه ميرفت ماچم ميکرد

اين و راست ميگفت همش ميچلوندمش

خودم و زدم به کوچه علي چپ و گفتم:فکرکنم عمت بودچون من نبودم

روهام:چشمم روشن دروغگوهم شدي!

+چشمت نوراني شد

بعدم يه چشمک زدم براش و رفتم لم دادم توبغلش بعدم گونشو محکم بوسيدم

romangram.com | @romangram_com