#بی_هوا_دلسپردم_پارت_246
ترساهم همينطور
بعدباهم کيک و برش زدن ترساکيک و گذاشت دهن روهام
روهامم کيک و گذاشت دهن ترسا
پنجاه هزارتومنم من صاحب شدم
بلاخره بعدازکلي رقصيدن و خوردن که درحال ترکيدن بودم جشن تموم شد
الان ترسا و روهام نامزدبودن تاريخه عروسي و مشخص نکردن هنوز
خيلي خسته شده بودم نه تنهامن بلکه خانواده خودم وخانواده ترساخيلي زحمت کشيدن و خسته شدن
مامان و بابابه من گفتن برم خونه چون اينجاکارداشتن روهام و ترساهم مثل دوکبوترعاشق گورشون و گم کردن تاشب
ازهمه خدافظي کردم و رفتم سوارماشينم شدم حرکت کردم سمت خونه
وقتي رسيدم خسته و کوفته لباسامودرآوردم موهام و آزادکردم و رفتم حموم يه دوش بگيرم
بعدازحموم يه لباس خواب عروسکي پوشيدم ميل به خوردن شام نداشتم و يکسرخوابيدم
5مــهــر
صبح باصداي داد و بيدادمامان ازخواب پاشدم
مامان:رهاپاشودانشگاهت ديرشد
بااسم دانشگاه مثل فنرازجام پريدم
+چي داشنگاه بکل يادم رفت
romangram.com | @romangram_com