#بی_هوا_دلسپردم_پارت_245
ولي اينجاديگه لازم نيست چون خودم خانواده دارم و کارام به شمامربوط نميشه
آرسام مات حرفام شده بودولي سريع خودش و جمع و جورکرد و گفت:فقط براي خودت گفتم قصد دخالت نداشتم
اينوگفت و رفت معلوم بودبهش برخورده ولي حقشه پررو هي توکارام فضولي ميکنه خر
رفتم پيش بقيه عاقدم اومده بودفقط منتظرعروس و دامادبوديم که اوناهم بلاخره تشريف آوردن
ترساچه خوشگل شدآشغال
روهام و ترسادست تودسته هم رفتن نشستن جايگاهشون همه خودمونياجيغ ميزديم سوت ميکشيديم و گل ميريختيم سرشون بچه هاي فسقليم برف شادي بارونمون کردن
عاقدداشت خطبه عقدو ميخوند
منوتاراسفره عقد و بالاسرروهام و ترساداشتيم مامانمم قندميسابيد
عاقداولين بارخطبه رو خوندتاراگفت عروس رفته گل بچينه
عاقد:براي باردوم عرض ميکنم آيابنده وکيلم شمارو.....
+عروس رفته گلاب بياره
عاقد:براي آخرين بارعرض ميکنم آيابنده وکيلم؟
ترساقران و بستوبوسش کرديه دعاييمم زيرلب کردو گفت:بااجازه پدرمادرم و بزرگتراي مجلس بـــلـــه
بابله گفتن ترسادست و سوت هممون بلندشد
بعدازاينکه مامان گردنبدي و که خريدگذاشت گردن ترسا و مامان ترساساعتيوکه خريدگذاشت دست روهام
روهام حلقه روگذاشت دست ترسا
romangram.com | @romangram_com