#بی_هوا_دلسپردم_پارت_244


+خدانکنه مامي جونم شماهم خوشگل شدي

مامان:بودم

+صددردصد

هردو خنديديم که مامان گفت:ورپريده بروببين چيزي کم و کسرهس يانه

+من به روي چشم

خداروشکرهمه چي شيک و عالي بودکم کم همه مهمونااومده بودن حتي رزا و آتناهم دعوت کردم چون شمارشونوگرفتم ازعقدروهامم خبرداشتن

بهارونسيم و رزا و آتناباهم اومدن بعدازبغل و تف مالي بارامين و آرسامم احوالپرسي کردم که آرسام گفت:رهاجان يه لحظه باهام بياکارت دارم

+باشه

بالبخند روبه بقيه گفتم فعلا

آرسام: بيااينجاببينم

+بله

آرسام:اين چه وضعشه

+چي؟

آرسام:طرزلباس و قيافت

عصباني شدم بد

باحرص بهش توپيدم:چيه نکنه انتظارداري توجشن عقدبرادرم برات چادرسرکنم هان؟بعدشم به شماچه ربطي داره؟داداشم فقط گفت توشمال حواستون بهم باشه چون تنهابودم

romangram.com | @romangram_com