#بی_هوا_دلسپردم_پارت_242


آرايش مات کردم عطرموزدم کيف و گوشيموبرداشتم رفتم پايين ديدم مامانم حاضرشده

+بريم؟

مامان:بريم

سوارماشين شديم و حرکت کردم سمت پاساژيه آهنگ از ارشادگذاشتم مامان ازاينجورآهنگانفرت داشت

مامان:کمش کن اين لامصبوآهنگ بهترازاين چرت و پرتانداري تو

+به ايناميگن آهنگ مادرمن توچه ميفهمي ايناچيه

مامان:يه مشت چرت و پرت کمش کن

چه ريلکس!!!

حرفي براگفتن نموندبرام آهنگ و کم کردم يکم گذشت تارسيديم ازماشين پياده شديم و رفتيم توپاساژ

مامان يکم ازخريداش مونده بودکه سرنيم ساعت گرفت حالامن بالاي سه چهارساعت فقط بايدبگردم

انقدگشتم تايه لباس کوتاهه عروسکي کالباسي که دخترونه بودنظرموجلب کردبه مامان نشون دادم اونم گفت بروبپوش ببين چطوريه

رفتيم تومغازه يه خانوم مسن فروشنده بودلباس و بهم دادمنم رفتم تاپرو کنم

مامان تاتوتنم ديدگفت: چقدخوشگله عروسک شدي همينوبردارمنم خوشم اومد

همينوبرداشتم حساب کردم و رفتيم تويه مانتوفروشي يه مانتوهم ميخواستم

بلاخره بعدازيه ساعت همه خريدام و کردم

دستبندفقط مونده بودکه مامان گفت خسته شدم فرداميگيريم

romangram.com | @romangram_com