#بی_هوا_دلسپردم_پارت_241
+امون بده ميگم
منوازبغلش آوردبيرون و گفت:آخ ببخشيدانقددلتنگت شدم که نگوحالابيابشين عزيزدلم
نشستم و کلي بامامان گپ زدم فکرکنم يه نيم ساعتي حرف زديم يه نگاه به ساعت انداختم1بود
+مامان خيلي حرف زديماااحالاپاشيم ناهاروحاضرکنيم الان بابا و روهام ميان
مامان:آره بعدازظهرم بايدبريم براي تولباس بگيريم بدوبروسفره رو بنداز
+اهوم چشم
رفتم ميزوچيدم مامان غذاروآورد منتظربابا و روهام بوديم که بلاخره هردواومدن تابابارو ديدم پريدم بغلشوکلي تف ماليش کردم
درسته ازروهام دلخوربودم ولي بازم دلم براش خيلي تنگ شدرفتم بغلش و هموتف مالي کرديم بعدم نشستيم ناهارمون و خورديم
بعدازغذاباکمک مامان ظرفاروشستيم منم يه روزخوش گفتم و رفتم بالاتايکم استراحت کنم چون بعدازظهربايدبريم خريد بامامان
خودم و انداختم روتخت يه آهنگ گذاشتم همونطورکه گوش ميدادم خوابم برد
باصداي ننه ازخواب بيدارشدم
مامان:دخترپاشوبازحرص دادنت شروع شدپاشوبايدبريم خريدکنيم
+پنج دقيقه ديگه
مامان:پانشي ازيه روش ديگه واردعمل ميشم
مثل فنرازجام پاشدم و رفتم تودسشويي
بعدازانجام عمليات اومدم بيرون و رفتم سرکمدلباسام،چندتالباس انتخاب کردم و پوشيدم
romangram.com | @romangram_com