#بی_هوا_دلسپردم_پارت_239


مادختراجيغ ميزديم بسه ول کنين اوناانگارنه انگار

کل جمعيتم مات مارونگاه ميکردن اخه احمقابياين جلوشون و بگيرين به جاديدزدن خاک توسرا

بلاخره گشت اومدجمعشون کرد ميخواست ببرتشون آگاهي که آرسام گفت:مزاحمت ايجادکردن اونام بيخيال شدن و رفتن

آرسام:خوب پشتيبانيشون و ميکردي

بالرزگفتم:نه بخداميترسيدم بزنين هموناکارکنين

آرسام باداد:تواصلاغلط کردي حرف زدي

رامين:داداش بسه بيخيال تموم شدديگه

ميلادو آتنابحث ميکردن ياشارو رزا بهارو اميرسام منوآرسام ولي اوضاعه نسيم و رامين بهتربود

بلاخره بحثمون تموم شد و رفتيم سوارماشينامون شديم دوباره آرسام همه چيوانداخت گردنم به من چه اخه اون داشت چشم چروني ميکرد من بايدتاوونشوبااخلاقه گوهه ارسام پس بدم

اه خدالعنتتون کنه

بادخترايکم بگوبخندکرديم سلفي گرفتيم و کلي قر داديم به گفته آقارامين بايدپشت سرشون حرکت کنيم لامصباانقدحساسن که

واي دلم ميخواس زودترخانوادموببينم دلم براشون يکذره شدمخصوصابابام دلم پرميکشه برابغل کردن و بوسيدنش

چندساعت بعد...

آخيش بلاخره رسيديم چقدخسته شدم

ازهمشون خدافظي کردم ورسيدم به آرسام خدافظي کردن ازآرسام واقعابرام سخت بودخيلي سخت

+اوومم خيلي خوشگذشت خدافظ

romangram.com | @romangram_com