#بی_هوا_دلسپردم_پارت_234


صبح باصدايه آرسام ازخواب بيدارشدم

آرسام:پوووف رهاخرس شدي بيدارشوديگه مي خوايم ناهاربخوريم باباساعت يک شده

جواب ندادم

آري)مخفف آرسام(:بيدارنميشي ديگه

باشه خودت خواستي

فکرکردم دست ازسرکچلمون برداشت

يهووديدم يه چيزي مثل سوزن رفت توپهلوووم جيغ کشيدم بنفش مثل فنرازجام پاشدم و باعصبانيت به آري گفتم:

آرسام ميکشمت فقط دستم بهت برسه

آرسام همينطوري که عقب عقب ميرفت گفت:مثلاچيکارميخواي کني جوجه؟؟؟

+نشونت ميدم

آرسام باخنده گفت:باشه نشونم بده حالاپاشوبياناهارتوکوفت کن عزيزم

چشماموريزکردم نگاهش کردم و گفتم:بروميام

زبون دراورد و رفت

پسره رواني سوراخ شدم بلدنيستن مثل آدم بيدارکنن که فقط به طرزوحشيانه آدم و آزارميدن

ازجام بلندشدم و رفتم دسشويي دست و روم و شستم بعدم رفتم پايين

+سلام جيگرتون اومدمواظب باشين جيگري نشين

romangram.com | @romangram_com