#بی_هوا_دلسپردم_پارت_233


کلاتوفکربودم و رهاهي ميگفت چته منم سردجواب ميدادم هيچي

رها:اه آرسام خويه چيزي بگوديه حوصلم سررفت

_يعني من حرف بزنم حوصلت سرنميره!!؟

رها:خب نه مشغول ميشم ديه

_حوصله ندارم

رها:اه

دلم ميخواست رهاهم بهم حسي که بهش دارم و بهم داشته باشه

بعدازيک ساعت رسيديم خونه رهاخسته رفت تويه اتاقش

مثل اينکه کسي خونه نبودمنم رفتم يه دوش بگيرم خسته گيم دربره

رهـــا

چقدباآرسام خوش گذرونديم چقدر شوخي کرديم و خنديديم

همه اينايه خاطره قشنگ ازيه دوسته دوس داشتني برام ميمونه

ناخودآگاه يه لبخندزدم

کسي خونه نبودلباس راحتيموپوشيدم و رفتم يه زنگ به ترسازدم گفت رسيدم نصف خريدامم کردم

خندم گرفته بوددختره پرروداداشموصاحب شد

خيلي خسته بودم بدون توجه به بچه هاکه خونه نبودن خوابيدم

romangram.com | @romangram_com