#بی_هوا_دلسپردم_پارت_232


اوناازقصد ميزدن به ماشين ما

آرسامم هي حرص ميخورد

مردم و زنده شدم تابلاخره نوبتمون تموم شد

داشتيم قدم ميزديم که آرسام گفت:خوشت ميومدهي نگات ميکردن نزديک بودباچشماي کثيفشون قورتت بدن

+بيخيال

آرسام:دفعه آخرت باشه روحرف من حرف ميزني

اووووف بازشروع کرد اه

بعدازبازي تويه شهربازي بلاخره خسته شديم و به پيشنهادآرسام رفتيم قايق سواري

نزديکه نيم ساعت اون توبوديم اين آرسامم هي اذيتم ميکرد

ساعت حدود8بودميخواستيم بريم شام بخوريم خيلي خسته شديم کلي گشتيم و بازي کرديم انقدچيپس پفک بستني پاستيل خوردم که داشتم بالامياوردم

رفتيم يه رستوران شيک پيتزاسفارش داديم پيتزامون و که خورديم آرسام حساب کردبعدرفتيم باماشين يکم خيابونگردي کرديم

بعدشم رفتيم سمت خونه

آرسام

خيلي خوش گذشت خيلي البته باوجودرهابهش عادت کرده بودم باورم نميشدفرداازش جداميشم و ديگه معلوم نيست کي ببينمش يه حسي بهم ميگفت اين عادت و هميشگي کنم!!

يعني دلم ميخواست رهاهميشه ماله خودم باشه صادقانه ميگم به همه چيش وابسته شدم به حرف زدناش شيطونياش ناراحتياش

واااي خدادارم ديوونه ميشم

romangram.com | @romangram_com