#بی_هوا_دلسپردم_پارت_225
محکم بغلش کردم و اسمشوصدازدم
رها:آخ له شدم هيکلتوبکش کنارنفسم بنداومدگنده بک
بااين حرفش زدم زيرخنده و محکم گونشوبوسيدم بدبخت نزديک بودچشاش ازکاسه بزنه بيرون
ديگه غرورم برام مهم نبوديعني نميخواستم پيش رهامغرورباشم و باغرورم اذيتش کنم
مهم ترازهمه الان فقط رهابود
تازه فهميدم اين دخترچقدشيرين و دوست داشتنيه و به دلم نشسته
ازبغلم اوردمش بيرون لپاش گل انداخته بودانگشتم و گذاشتم زيرچونش و سرشواوردم بالا
زل زدم توچشماي خوش رنگشوگفتم:ببخشيدبابت حرفام که اذيتت کردوبهت فشارعصبي واردشدببخشيدکه کاري کردم پات به بيمارستان کشيده شه ببخشيدکه صورت شيطونت و غمگين کردم ببخشيدکه چشماتوباروني کردم منوببخش رها
انگشتمواززيرچونش برداشتم تاحرفشوبزنه
رهايه لبخندکج بابغض زدوگفت:عيبي نداره اين اتفاقابرامن تازگي نداره
خواستم تواين سفرخوش باشم که کوفتم شدتقصيرتونيست
آرسام:دخترنازنميزارم اين دوروز بهت بدبگذاره نميزارم آب تودلت تکون بخوره منوتوباهم اين دوروز کلي خوش ميگذرونيم
نميذارم ديگه چهرت غمگين شه راجبت بدفکرکردم شرمندتم
رها:باشه پس خودت خواستي جيبتوخالي ميکنم ميفرستمت خونتون
لپشوکشيدم و گفتم:هيچ وقت ازت خسته نميشم شيطون کوچولو
نميخواستم درباره حسي که بهش دارم الان صحبت کنم ميدونم وقتش نيست بايدبيشترباهم باشيم البته بارضايت خودش اولين دختريه که به دلم نشسته و دوس ندارم ازم دورباشه خنده هاشودوس دارم شيطونياش لجبازياش همه چيشودوس دارم
romangram.com | @romangram_com