#بی_هوا_دلسپردم_پارت_212


بعدازيکم فک زدن باآتناجون بلاخره صدامون کردن براي شام آتنابرخلاف آرسام دخترخيلي باحال و خون گرميه

اميرسام خيلي دوروبربهاربود

ياشارم که هي مي خواست پيش رزاجلب توجه کنه ميلادم تونخه آتي بود

حتمايه خبراييه همه دارن سروسامون ميگيرن جزما

بيخي باو مجرديو عشقه

تودوران مجردي کلي غيرتي اطرافمونه واي به حالمون متاهل شيم

بدبخت اون کسي که ميخوادزن آرسام شه گناه داره دلم براش ميسووزه خداياخودت بهش رحم کن

بعدازشام باکمک پسراميزوجمع کرديم ظرفاروشستيم خونه روتميزکرديم بعدم آماده شديم بريم بستني بزنيم تورگ

همه سوارماشينامون شديم پيش به سويه بستني فروشيي

انقدددخودش دوووربودکه جونمون به لبمون رسيد

که بلاخره رسيديم

يه بستني فروشي باکلاس و شيک همه سرمايه داراميومدناا

البته ازهمه مهمتردخترايه چندش و افاده اي هم داشت که هي براپسراي ماعشوه ميومدن

برادراي ماهم اوناروآدم حساب نميکردن بيشترکه تونخ آرسام بودن ايش اين پسرکجاش تودلبروهه بااين اخلاق گندش

همه سفارش بستنيشونودادن من که کاکاعويي

واااي ايناازنگاه کردن به پسراخسته نشدن حالام هي عشوه ميان براارسام

romangram.com | @romangram_com