#بی_هوا_دلسپردم_پارت_191
مامان:برو مزه نريز
من:چشم
90درصداحتمال ميدم اجازه بده بااين زبوني ک من ريختم بعيدميدونم اجازه نده
رفتم تواتاقم و باخيال راحت خوابيدم
باصداي ننم ازخواب بيدارشدم
مامان:بلندشوميخوايم ناهاربخوريم
رهاباتوامم ذليل شي دخترنيم ساعته دارم صدات ميکنم پاشوو
انقدحرف زد که بلاخره بيدارشدم باغرازجام بلندشدم و گفتم:اه مادرمن بزاربکپم ديه
مامان:ازشمال خبري نيست
بااين حرفش چشام شداندازه يه کاسه انگاربرق بهم وصل کردن
من:عه مامان خواهش ميکنم اجازه بده اخه چرامگه چيکارکردم
مامان بذاربرم زودميام لطفاخواهشامامي جونم
مامان:واي ديوونم کردي تووودختر باشه برووو
پريدم بغلش و محکم گونشوبوسيدم
من:مرسي مامي
بعدم باذوق رفتم تودشويي خواستم صورتموبشورم که نگام افتادبه آيينه واييي صورتم چقدپف کرده
romangram.com | @romangram_com