#بی_هوا_دلسپردم_پارت_192
من يه دخترباچشماي سبز نسبتادرشت پوستم سفيدابروهاي نازک موهاي بلندطلايي بلندلباي کلفت
من رهارادهستم22ساله دانشجوي پرستاري
باصداي دربه خودم اومدم
مامان:يه ساعته اون توچيکارميکني
من:اومدم اومدم
سريع چندتامشت آب به صورتم زدم که پفش بخوابه بعدم ازدشويي رفتم بيرون
رفتم توآشپزخونه ديدم همه نشستن و دارن غذاميخورن ايناچراهي جاعوض ميکنن يه روزتوهال شام و ناهاروصبحونه ميخورن يه روزتوآشپزخونه
رفتم نشستم سرميزوبه همه سلام کردم همه هم جوابمودادن ناهارلوبياپلوبود
باميل شروع به خوردن کردم بعدغذامنومامان باهم سفره روجمع کرديم و ظرفاروشستيم
بعدمن رفتم تواتاقم و پيام دادم به نسيم
من:سلامم ميام فقط کي ميريم؟
نسيم:سلام اوکي فرداساعت9صبح ميايم دنبالت
من:باشه پس تافرداباي
نسيم:باي
گوشيم و گذاشتم روميزو باشوق وسايلي که توشمال لازم داشتم و جمع کردم
بعدجمع کردن وسايلم خسته خودم و انداختم روتخت هرچي داشتم و نداشتم ريختم توساک
romangram.com | @romangram_com