#بی_هوا_دلسپردم_پارت_190
همه خسته و کوفته رفتيم توخونه
من رفتم تواتاقم لباسامودرآوردم يه لباس راحتي پوشيدم بعدرفتم دسشويي کاراموانجام دادم و بعدش رفتم پيش ننه گلم اجازه شمال و بگيرم
من:ماماني
مامان:هان بازچي ميخواي
چه ننه بي احساسي دارم
من:ميگفتي جانم چي ميشداخه
مامان:حرفتوبزن خستم ميخوام بخوابم
من:اومم اممم
مامان:زهرماربنال بچه
من:خب خب اجازه ميدي چهارشنبه بانسيم و ترساو بهاروبقيه خودمونيابريم شمال فقطم تا5روزميمونيم
اخه نسيم بعدجشن عقدش ميخواست بانامزدش بره شمال
براهمين رفيقاي نزديکشونم دعوت کردن
مامان:نه خيرمگه نميدوني تو21شهريورعقدداداشته بعدتوميخواي بري شمال؟
من:خب اخه مامان من قشنگم زودبرميگرديم دوروزم براانجام کارام وقت دارم اجازه بده ديگه لطفا
مامان:واي تومنوکچلم کردي ببينم چي ميشه فردابهت ميگم
من:هي اوکي تاصبح فقط بايدبشينم دعاکنم شما اجازه بدي
romangram.com | @romangram_com