#بی_هوا_دلسپردم_پارت_176
من:الان ميام
سريع رفتم تواتاقم کيفموگذاشتم روتختم و اومدم بيرون
رفتم سرميزديدم همه نشستن
مامانم همونطورکه برنج مي کشيدبا بابادرموردترساوروهام حرف ميزد
رفتم سرميزنشستم و شروع کردم به غذاخوردن
بابا:خيلي خب امشب ميريم خونشون هماهنگ کن
مامان:باشه
بعدنهارباکمک مامان ميزوجمع کرديم و ظرفاروشستيم
يه نگاه به ساعت انداختم
1بود
تا4بخوابم بعدبرم يه سرخونه عمه بعدشم که ميخوايم بريم خونه ترساجونز
خيلي خوشحال بودم و ذوق داشتم فداي داداشم بشم مننن
گوشيم و کوک کردم ساعت چهاربيدارشم
يه آهنگ شادگذاشتم
همينطورکه گوش ميدادم چشاموبستم و نفهميدم کي خوابم برد
چندساعت بعد...
romangram.com | @romangram_com