#بی_هوا_دلسپردم_پارت_175


صداي دراومد

باباوروهام بودن بلندشدم رفتم پيش بابا

من:سلام بابايي جونم

بابا:سلام عزيزم بياايناروبگير

کت و کيفشوازش گرفتم

بابا:ميرم يه دوش بگيرم

من:باشه بابايي

روهامم داشت ميرفت بالاکه دستشوکشيدم و گفتم:کيفم کو

مشمايي که دستش بودوداد بهم و گفت:بيابگيرکوفتت شه

خنديدم و هيچي نگفتم

کيف و ازمشما درآوردم به به عجب کيفيه

شيک و مجلسي داخلشونگاه کردم ديدم صدهزارتومن پول توشه

آخ من فداي توداداشم نشم

مامان:اوناچيه دستت

من:مشتولقي که ازروهام گرفتم

مامان:ازدست توبيابشين غذاتوبخور

romangram.com | @romangram_com