#بی_هوا_دلسپردم_پارت_171
من:هاي مامي
مامان:کوفت و هاي مامي نميتوني مثل آدم حرف بزني
من:مادرمن سلام کردم
مامان:خب عليک سلام
مامان:شمام اعصاب مصاب ندارياچيزي هست بخورم؟
مامان:همينه که هس بروتويخچال پنيرومرباهس بگيربانون بخورشيرم تويخچاله
من:فدات ننه ناهارچيه
مامان ملاقه اي که دستش بودوپرت کردسمتم منم جاخالي دادم و گفت:زهرماره کوفته درده چندباربگم مثل آدم حرف بزن
بدوازآشپزخونه زدم بيرون واي نزديک بودشهيدشم
بعدچنددقيقه آروم آروم رفتم سمت آشپزخونه ازگشنگي داشتم تلف ميشدم
من:ماماني آرومي بيام؟
مامان:بياهرچي ميخوري کوفت کن
رفتم ازيخچال شير،مربا،کره برداشتم نون گرفتم و نشستم سرميز تندتندميخوردم که مامان گفت:راستي ديروزبعدازاينکه رفتي عمت زنگ زدوشام دعوتمون کرديادم رفت بهت بگم
رفتيم خونشونم کلي سراغتوگرفت منم گفتم بادوستات رفتي رستوران
من:آخ به من گفت يادم رفت بکل
مامان:ازبس سرگرم دوستاتي يادت رفت
romangram.com | @romangram_com