#بی_هوا_دلسپردم_پارت_172


من:بازشماگيردادي به رفقاي من بکش بيرون ازمابابا

مامان:اين چه طرزحرف زدنه رها

من:خوببخشيد خودم امروزميرم خونه عمه زشته نرم

مامان:خوب کاري ميکني

صداي تلفن اومد

مامان سريع ازآشپزخونه رفت بيرون و جواب داد

مامان:عه سلام خانوم توکل خوبين؟

مامان:اوناهم خوبن لطف دارين شما

مامان:چيشديادي ازماکردين؟

مامان:راست ميگين؟واي خداچقدر خوشحال شدم بااين خبرخداروشکربسلامتي

مامان:بهترين خبرعمرم بودقربونتون خدافظ

فهميدم کيه مادرترسابوديه بله برون افتاديم ايول

مامان خندون اومدتوآشپزخونه و گفت:رهابرادرت داره دامادميشه ترساجوابش مثبته

منم دستاموکوبيدم بهموگفتم:هورابعدم مثل اين ديوونه هاهي براخودم قرميدادم

مامان:واي روانيم کردي دختربيابروتوهال قربده

ازخوشحالي داشتم بال درمياوردم واي روهام چقدخوشحال شه

romangram.com | @romangram_com