#بی_هوا_دلسپردم_پارت_169


پووف

کلافه دستي روموهام کشيدم

بلندشدم رفتم دسشويي صورتموباصابون مخصوص شستم کاراموانجام دادم و اومدم بيرون

رفتم توهال ديدم مامان نشسته داره سيب زميني پوست ميکنه ازآشپزخونه هم بوي سرخ کردني ميومدحتماآتناس

من:سلام مامان

مامان:عليک سلام بيابرودم درميلادو اميرسام اومدن کارت دارن بعدشم برويه چي بخورازگشنگي تلف نشي

چشمي گفتم و رفتم دم در

من:اه کوفت بگيرين شماهاچراانقدمزاحم ميشين اخه حرصموسراتناخالي کردم الانم صددرصدقهره بترکين شمادوتا

ميلاد:نفس بگيرداداش

اميرسام:خب حالاتوام زنگ زديم جواب ندادي خواستم بگم مياي باهم دانشگاهي هابريم بيرون

من:نه حسش نيس

اميرسام:اوکي پس مابريم

ميلاد:خدافظ

خدافظي کردم و رفتم توخونه

اصراري نکردن چون ميدونن من بگم نه يعني نه

گشنم بودرفتم آشپزخونه ببينم چي داريم آتناداشت غذادرست ميکرد

romangram.com | @romangram_com